<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ارجاف فحل</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/</link>
<description>حامی گر مثال فحل نیست............ارجاف او مثال ضعف نیست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 16 Feb 2009 22:58:19 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>توفیق اجباری</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 350px; HEIGHT: 250px&quot; alt=flickr hspace=0 src=&quot;http://arjaf.persiangig.com/image/Soldier.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عاقبت دست تقدیر یخه ی ما را هم گرفت و ما را راهی دیار غربت جهت انجام فریضه &lt;BR&gt;زیبای سربازی نمود.&lt;BR&gt;چه کار می توان کرد بقول دوستان شتری است که روی کول هر مردی نشسته&lt;BR&gt;است حالا عده ای ان را به پایین میکشند و عده ای هم مثل بنده سراپا نیم وجب &lt;BR&gt;زورش نرسیده و مجبور به کولی دادن می شود ، باکی نیست ما که عمری به همه &lt;BR&gt;کولی دادیم حالا چند ماهی نیز به اجباری رفته و زیر آن استخوان می ترکانیم.&lt;BR&gt;حالا شاید بگوئید که چه شده که پس از ده ماه و اندی که وبلاگم را به روزگار نرساندم&lt;BR&gt;اکنون آمده ام و دم از رفتن می زنم ، خوب باید از روی صفا و صداقت ، کمال و کرامت&lt;BR&gt;و با توجه به اینکه می توانید در دادگاه بر علیه ام استفاده کنید اعتراف میکنم که&lt;BR&gt;پول چیز کثیفی است .&lt;BR&gt;باشد که این بعد روزگار با ما سر خوش سازگاری بگذارد و ما را این چونین در هیبت&lt;BR&gt;دوستان خوار و ذلیل نگرداند.&lt;BR&gt;و باشد که روزی باز آییم و باز گوییم و بخندیم و بگرییم و بنویسیم و نظر دهیم و &lt;BR&gt;وقت تلف کنیم و وب سیاه کنیم و روزگار بگذرانیم تا ببینیم که چه شود و چه آید&lt;BR&gt;و چه خواهد و چه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               حامی از شکم دردی نمی نالد * از گلو گیری نمــی گریــــد&lt;BR&gt;               هست تنـــــها غمــــی ز دوری * مگر از اجبـاری نمی ترسد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 22:58:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتو بیتی(قبرستان)</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;منبع: flickr&quot; hspace=0 src=&quot;http://arjaf.persiangig.ir/image/grave.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی کـــه آمــــــــدم به دنیـــا روز نبــــود&lt;BR&gt;در شهر خبری زشیر خشک و پوشک نبود&lt;BR&gt;هــــیچ کس نکــــــرد فکـــر عاقبت کار من&lt;BR&gt;مــن مُــردم و در بهشت زهــــرا جا نبـــود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               ***********&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبر آمــــــــد ، خبــــری  در راه اســــــت&lt;BR&gt;خبر آمــــــــد ، باز گرانی در راه اســـــت&lt;BR&gt;کمبــود شکر و برنج و آب در راه اســـــت&lt;BR&gt;خبر آمد ، سهمیه بندی قبر در راه اسـت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 23:22:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ رفیق</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>خبر دار گشتیم که در دولت مستطاب چند تن از وزراء و رؤسای عدالت پیشه را&lt;BR&gt;بصورت کاملن زورکی و تحت الفشار وادار به استعفا نموده اند البته مارا چه به &lt;BR&gt;نصب و انتصاب ولی این کار ها را به رئیس جمهور نسبت داده  و می دهند.&lt;BR&gt;فی الحال ما کاری به زور و فشارش نداریم چون غیر از این ، کارها که سر و&lt;BR&gt;سامان نمیگیرد ولی با اشخاص معلوم النام که از بد روزگار مورد مهر و محبت &lt;BR&gt;قرار گرفته اند کار داریم واینکه بررسی کنیم و بفهمیم که کجای کارشان موش&lt;BR&gt;دواندند یا سر موش زیر آب کردند و یا دم به تله داده اند که اینچونین و آنچنان&lt;BR&gt;و اینگونه به آنها لطف شده است.&lt;BR&gt;البته بدانید و آگاه باشید که ما نخواسته و نمی توانیم برای کسی و کسانی&lt;BR&gt;شایعه درست کنیم ولی گفتیم هر چه هست در پس کارها و گفته های اخیر&lt;BR&gt;آنها ست، اینچونین که محمد رحمتی وزیر راه و ترابری چند روز پیش گفته بود &lt;BR&gt;که ما (یعنی خودشان) در سال جدید هیچ طرح جدیدی آغاز نمی کنیم و &lt;BR&gt;یقینن این کلام به دل مهربان رئیس جمهور که خواستار ادامه سیاحت در ایران&lt;BR&gt;هستند خوش نیامده و او را در لیست سیاه قرارداده ، وزیر کشور نیز مطمئنن&lt;BR&gt;به خاطر برگزاری انتخابات با شکوه و حضور 70 در صدی مردم در انتخابات&lt;BR&gt;(که راست و دروغش با خودش) تر فیع درجه گرفته و در این لیست قرار گرفته،&lt;BR&gt;اما متکی وزیر خارجه که همواره یاور و حیدر رئیس جمهور در حل مسائل بوده&lt;BR&gt;پس از پیروزی هایی که هر بار پس از حرفهای البرادعی کسب کردیم دیگر رمقی&lt;BR&gt;نداشته و پرزیدنت را وادار  به تعویض او با یک نیروی تازه نفس کرده است.&lt;BR&gt;و در آخر لیست نام وزیر اقتصادی و دارایی به چشم میخورد که پس از شکستهایی&lt;BR&gt; که در پنهان کردن تورم از چشم مردم خورد و وقتی سالی سال تحولات اقتصادی&lt;BR&gt; باشد عوض کردن او خودش خیلی خیلی خیلی به جهت عوام فریبی وظاهرسازی&lt;BR&gt; و کلاس کار مفید و لازم  است.&lt;BR&gt;در پایان گویند و گفته باشیم که این خود جدی ترین و بزرگترین اصلاحات در کابینه ی&lt;BR&gt;اصولگرایان بوده و این اولین نوآوری (پس از کمبود مرغ ، پودر لباسشویی ، گوجه و...)&lt;BR&gt;در این سال است که به نام رئیس جمهور رقم خورد...ختم کلوم.</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 16:18:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر شرح عید نوروز</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>اندک زمانی بود که دگر حرفمان نمی آمد و سخن چینی از یادم برفت تا که با&lt;BR&gt;آمدن بهار و زمزمه بلبلان در گوشمان ما را سرحال آورد و به سخن واداشت.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و گویند و گفته و بسیار نیز گفته باشند که نوروز را سر سال باشد و قدمتش &lt;BR&gt;بسیار باشد و تقویم  خورشیدی که از &quot; خور&quot; قرص آفتاب و &quot;شید&quot; روشنایی&lt;BR&gt;باشد دقیق ترین تقویم در دنیا باشد و هیچ کس مشابه اش را نداشته و &lt;BR&gt;نتواند بیاورد.&lt;BR&gt;و  با آغاز سال نو بساط بگو و بخور مردمان به را باشد و هیچ کس را تاب و&lt;BR&gt;تحملی در برابرش نباشد چنانکه شکمها همه پر گردند و بزرگ و پروار و &lt;BR&gt;چند لایه و بد قواره و... باشد.&lt;BR&gt;فروردیگان از دیرباز موعد گرانی باشد و رسم مردمان اندر ایام گرفتن خون&lt;BR&gt;بها برای فروش اجناس بوده و هیچ کاریش نتوان کرد.&lt;BR&gt;گویند در این روز جمشید بر گوساله نشست و سوی جنوب رفت و با زنگیان &lt;BR&gt;کارزار کرد و همه را مقهور کرد و به غنیمت چند ماهی بزرگ به جهت برپا کردن&lt;BR&gt;بساط سبزی پلو با ماهی با خود بیاورد و بدین سان در این ایام بهای ماهی از&lt;BR&gt;دیه ی آدمی بیشتر شده و این خود تاثیر شگرفی در بهای آب و برق و گاز و...&lt;BR&gt;خواهد گذاشت و سخن اندر شرح نوروز بسیار باشد و صبر آدمیان کم پس کلام &lt;BR&gt;به ساحل کشانده و پایان میدهیم و دیگر عرضی نیست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Mar 2008 23:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبانت را نگه دار</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>شاید کمتر ایرانی در جهان باشد که یکی از افتخاراتش گویش به زبان فارسی&lt;BR&gt;نباشد ، زبانی که با غنای ادبی فراوان و بی نظیر و پیشینه دوهزارو پانصد ساله&lt;BR&gt;خود عاملی برای ارج نهادن بیشتر به این زبان و حفظ آن و یا شاید عمل به همان&lt;BR&gt;شعار همیشگی فارسی را پاس بداریم باشد.&lt;BR&gt;فی الحال پس از چند صد سالی که زبانمان دائم در هجوم لغات عربی و فرانسوی &lt;BR&gt;و انگلیسی بوده جای شکرش بافی است که هنوز زبان رسمی کشورمان تغییر &lt;BR&gt;نکرده و یا گرفتار بلائی که آتا ترک به سر زبان ترکی آورد نشدیم.&lt;BR&gt;بی شک این حال را مدیون شعرا و ادبای گذشته وحال خود داریم و البت که &lt;BR&gt;نمی توان تلاشهای فرهنگستان زبان فارسی را در این چند ساله نا دیده گرفت &lt;BR&gt;ولی چه کنیم که بیشتر زمانها نوشدارو پس مرگ ابولقاسم ها ، هدایت ها &lt;BR&gt;و دهخدا ها ست ، همانگونه که پس از نزدیک یک دهه حضور اس ام اس در ایران &lt;BR&gt;ادبا و فضلای گرامی به نتیجه واحده رسیده و پیامک را برایش مناسب دیدند.&lt;BR&gt;باشد که در چندین سال آینده به جای فریزر گویند یخمک ، به جای لب تاپ گویند&lt;BR&gt;رایانک ، به جای سشوار گویند فوتک ، به جای مترو گویند قطارک و الغیره و ذالک... </description>
<pubDate>Wed, 19 Sep 2007 11:15:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرام نامه!</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>درود...ما برگشتیم چی خیال کردید..که ما رفتیم و اینجا را بی صاحاب گذاشتیم..&lt;BR&gt;زهی خیال باطل...ما که اینجا را راحت گیر نیاوردیم...شاید خودش مفتی باشه &lt;BR&gt;ولی کم که وقت نذاشتیم و پول اینترنت و برق تو جیب بخش خصوصی و دولتی &lt;BR&gt;نکردیم که حالا اینجا را بذاریم همینجور بمونه و خاک بخوره البته تعداد وبلاگهای&lt;BR&gt;بی صاحاب زیادند که مثل قبرهای که توشون مرده نیست نه میشه براشون &lt;BR&gt;فاتحه خوند و نه می شه دیگه بهشون سرزد ، و ما هم از ترس همون روز بود&lt;BR&gt;که زندگی مادی را بی خیال شدیم و دوباره چراغ سوسو کنان این قبر رو روشن&lt;BR&gt;کردیم تا شاید اگر روزی مثنوی خداحافظی رو خوندیم و تو زیر زمین خونمون ضبط&lt;BR&gt;کردیم و گذاشتیم برای پائین گذاری (دانلود)یه قبر هم تو دنیای مجازی داشته &lt;BR&gt;باشیم که هر چند گاهی از صدقه سر موتورهای جستجو ، گذر&amp;nbsp; کسی به اینجا &lt;BR&gt;بیفته و فاتحه ای نثارمان کند.&lt;BR&gt;بگذریم ... امسال خوشحال و شنگول بودیم که حداقل دیگه تابستون درگیر &lt;BR&gt;درس و کتاب و ترم تابستونی و امثالهم نیستیم که خبر رسید اولیاء الامور&lt;BR&gt;محبوب در خم یک کوچه گیر کرده و دست یاری به سوی تمام متفکرین و&lt;BR&gt;متصدمین و متعهلین و مستاجرین و مرتجعین و محصلین و مستعدین و تمام&lt;BR&gt;اهالی این سرزمین با دین و بی سیاست و هر صاحب نظر و نخبه و پخمه و &lt;BR&gt;سخندانی که تریبون آزاد زیاد دارد دراز کرده و خواستار مساعدت کوتاه مدت &lt;BR&gt;بدون سود و کارمزد جهت تغییر ساختار و ساختمان خزانه داری مرکزی &lt;BR&gt;مساعدتگاه اجتماعی ، مدیریت و برنامه و از همه مهم تر تالیف کتاب چگونه&lt;BR&gt;پول نفت را به سر سفره آوریم می باشند.&lt;BR&gt;و از آنجایی که وصف صداقت و حمایت و رفاقت حامی زبان زد تمام کوچه های&lt;BR&gt;اطراف است ، شایسته ندیدم خود را در اینجا نخبه و آدم نشناخته و کاری &lt;BR&gt;نکنیم از این رو کمی لوحهء یانگوم را&amp;nbsp; کنار گذاشته و قصد کردیم که جهت &lt;BR&gt;راس و ریس کردن امور ، از حاشیه به گود آمده و خود لنگ را در دست گیریم&lt;BR&gt;و تمام اقکار و حقایق و سرچ های خود را جمع کردیم و در نومچه ای بسوی&lt;BR&gt;دارالملک گسیل داشتیم تا ببینیم چه شود و چه خوش آید...دیگر عرضی نیست!&amp;nbsp;&amp;nbsp; </description>
<pubDate>Sat, 11 Aug 2007 13:00:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اما زرشک</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>در این چند صباحی که از بهار گذشته همواره منتظر مهم ترین واقعه این فصل نشسته ایم &lt;BR&gt;تا ببینیم که روزگار این بار برایمان چه نقشه ای کشیده و مارا در چه آزمایشی قرار میدهد&lt;BR&gt;در گیر ودار این احوالات بحث اراذل و اوباش و امنیت اجتماعی نیز حسابی داغ است طوری که &lt;BR&gt;هیچ کولر آبی و گازی از پس خنک کردن آن برنمی آید و هیچ ارگان و دسته و شبکه و نهادی&lt;BR&gt;نمی تواند آتش تنفر و مهرورزی مجریان قانون را نسبت به کوتاهی ها و بلندی ها و نهان و &lt;BR&gt;آشکار اهل الایران خاموش کند. &lt;BR&gt;از سویی آنگاه که مار از پونه دل خوشی نداشت در خونه اش روئید و ما را آنچنان غافل گیر&lt;BR&gt;کرد که فرصت دست نداد تا درخواست وام و مساعدت و یاری و پاچه خاری و مهرمان را در &lt;BR&gt;نامه ای مکتوب کرده و به دستش رسانیم تا شاید در این اوضاع آشفته مخابراتی حرف دل&lt;BR&gt;خود را از طریق دستگاهی غیر اپراتوری به گوش همیشه بینا و چشمان همیشه شنوایش &lt;BR&gt;رسانیم.&lt;BR&gt;اما از آنجایی که این پونه(ازنوع غائب مذکر )وقتی برای به خارش کشیدن سر و صورتش &lt;BR&gt;نداشت نه خود را خارانید و نه خار های محله ی مارا خوار کرد و همچنان خواهرانه &lt;BR&gt;مهر و محبتش را نثار خوانین و خلایق کرد و مارا در خانه خود با خروار و خروار مشکلات &lt;BR&gt;و خواهشها و اگذاشت ، باشد تا در خردادی دیگر بیا ید و اینبار خستگی راه را بر خشکی&lt;BR&gt;مسیر ارجح مشمارد و با مشتی خزعبلات ما را&amp;nbsp; بر سر خرمن وانگذارد تا مجموع خ های &lt;BR&gt;ما به 18 نرسد.&lt;BR&gt;و ما همچنان با مکیدن سماق و زرشک سعی در هضم این ماجرا داریم تا روزگار نیز به &lt;BR&gt;کاممان همچنان ترش باشد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیر آمدی ای آهوی سرمست * ندهیم زود دامنت از دست &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ازمهر و محبتت شد نصیب ما * اندکی زرشک سرخ در دست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Jun 2007 16:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجب رسمی داره این...</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>ابو فحل را دیدم که از کوچه ای بگذشت ، به او سلامی دادم و شرح احوالش راجویا شدم &lt;BR&gt;که بسیار پریشان بود و دمع ، از برای چرا و چگونه اش گفت :
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عمری از فضل جهان هر چه نوشیدم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همه در یک شیشه کردم و نفروشیدم&lt;BR&gt;نه مست شدم و نه خمار و عقل زایل&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همه از بحر بشر شد کتابی حاصل&lt;BR&gt;با هزار دغدغه و خواهش و بلوا و گرانی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; با هزار ورق و منگنه و کاغذ کاهی&lt;BR&gt;چون به سرای ارشاد فرستادم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا که کار پایان یابد و جواز ستانم&lt;BR&gt;گفتند که در صفی خارج نتوانی شد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مگر صبر کنی تا سال دگر شد&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ***************************&lt;BR&gt;چو خود را عاطل و باطل بدیدم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتن به جمع زرد رویان را جایز بدیدم &lt;BR&gt;می نوشتیم و چاپ میزدیم حرفهای یامفت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا که بخرند و شاد شوند از دروغهای کلفت&lt;BR&gt;شب و روزمان شده بود جفنگ و جفنگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هیچی نمیگفتیم الا چرندیات قشنگ&lt;BR&gt;کوچه و بازار را زیر و رو میکردیم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا که لوحه یکی را پیدا میکردیم&lt;BR&gt;می زدیم تیتر بزرگ صفحه اول مان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا میکنید بازی با زندگی بازیگران&lt;BR&gt;تا که آخر روزگار پس سرمان زد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همه آمال و آرزو ها را به هم زد&lt;BR&gt;لوحه ما هم چون که در آمد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آبروی نداشتمان با ما نیامد&lt;BR&gt;شدیم مسخ نزد دوستا نمان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمی دانم چه کس پا کرد در کفشمان&lt;BR&gt;زندگی مان شد تلخ یا کمی شور&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; عکسمان پیدا می شود در هر جای نا جور&lt;BR&gt;عجب رسمی داره این دوره زمونه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هیچ کار بدی بی جواب نمی مونه&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2007 23:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آغازی دگر (سیصد اخراجی)</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>خواست کردیم که از باب بروز رسانی وبگاه مان موشواره و کلید واره در دست گیریم و &lt;BR&gt;صفحه ای سیاه کنیم تا شاید اندکی از غمی که به مانند سوزن در پشتمان فرو رفته &lt;BR&gt;کاسته شده و مرحمی باشد بر دل بی رحم مان.&lt;BR&gt;شنیده های منقرض شده حاکی بر آن است که دسته ای از نظامیون بریتانیایی که از&lt;BR&gt;&amp;nbsp;اقبال خوشمان وصف مهرورزی و عدل و صفای پرزیدنت را از رسانه های فرنگی شنیده&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بودند خواستندکه در ایام عید برای عرض تبریک و روبوسی خدمت ایشان برسند،&lt;BR&gt;&amp;nbsp;ولی از آنجا یی که مملکت در آن ایام تعطیل بود و هیچ اتوبوس و تاکسی و درشکه ای&lt;BR&gt;&amp;nbsp;پیدا نکردند با کرایه یک کشتی قصد سفر کردند ولی باز هم از آنجایی که مملکت در&lt;BR&gt;&amp;nbsp;آن ایام تعطیل بود هیچ کس خبر دار نشد الا چند سربازی که مرخصی شان رد شده&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بود آنها را دیده و حدس و گمان جاسوسی زده و آنها را متوقف و دستگیر کرده و به&lt;BR&gt;&amp;nbsp;تخت گاه آورده و الباقی...&lt;BR&gt;از طرفی همانطور که اخراجی ها ملت را به خنده واداشته ، سیصد نیز عده ای را به&lt;BR&gt;گریه واداشته و آنچنان غوغایی به پا کرده که از بلوای خلیج همیشه فارس&amp;nbsp; نیز &lt;BR&gt;بیشتر گشته ، به نقل از بعضی ها که به مکتب نمی رفتند و وقتی میرفتند جمعه بود&lt;BR&gt;در خاک ما آنقدر فیلم های معناگرا ساختند که دیگر رمقی برای ساختن فیلمهای &lt;BR&gt;حماسی و تاریخی و شاهنشاهی نمانده چه برسد به دفاع از انسانیت و صلح جویی&lt;BR&gt;کوروش و داریوش و خشایار و دیگر عجمیان.&lt;BR&gt;باشد که روزی سرمان به سنگ تیزی بخورد و بشکند و بعد از مرگ سهراب به دنبال &lt;BR&gt;نوشدارو بگردیم البت اگر تا آن زمان سهراب سر از سینمای هالیوود و بالیوود و چین&lt;BR&gt;و چمن در نیاورده باشد...دیگر عرضی نیست. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Apr 2007 23:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمانی برای رفتن</title>
<link>http://arjaf.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>تو این آخر سالی حسابی به سرم زده که حداقل چند خطی شعر نو بگویم که اگر در این سفری&lt;BR&gt;که به خراسان رضوی&amp;nbsp; دارم ناکام از دار دنیا آویزون شدیم ما را بخاطر اهانت ها و نصیحت های&lt;BR&gt;بی خردانه ببخشایید. این شعر نوی ماست که اونقدر چپ و چوله شده که نمی دونم تو اون دنیا &lt;BR&gt;چه جوری تو روی نیما و سهراب و ... نیگاه کنم در پایان امیدوارم که انسانها مقداری &lt;BR&gt;سر عقل بیان و در سال آینده روی همراه ها دیگه تصویری از انفجار و سر بریدن و تیکه تیکه کردن&lt;BR&gt;و تجاوز و...نبینید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالی سپری شد&lt;BR&gt;عمری که گذر کرد&lt;BR&gt;یک عمر نگفتیم&lt;BR&gt;فردا کی سفر کرد&lt;BR&gt;نشستم و دیدم&lt;BR&gt;تابرسم به فردا&lt;BR&gt;فردا که همین امروزه&lt;BR&gt;امروز که همان فرداست&lt;BR&gt;مسافریم و اهل سفر&lt;BR&gt;در صفر و محرم اهل پرواز&lt;BR&gt;پرواز به رویا&lt;BR&gt;رویا به پرواز&lt;BR&gt;هیچ کس نمی داند&lt;BR&gt;کی شود آغاز&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Mar 2007 07:03:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjaf&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>arjaf</dc:creator>
<guid>http://arjaf.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
