در این چند صباحی که از بهار گذشته همواره منتظر مهم ترین واقعه این فصل نشسته ایم
تا ببینیم که روزگار این بار برایمان چه نقشه ای کشیده و مارا در چه آزمایشی قرار میدهد
در گیر ودار این احوالات بحث اراذل و اوباش و امنیت اجتماعی نیز حسابی داغ است طوری که
هیچ کولر آبی و گازی از پس خنک کردن آن برنمی آید و هیچ ارگان و دسته و شبکه و نهادی
نمی تواند آتش تنفر و مهرورزی مجریان قانون را نسبت به کوتاهی ها و بلندی ها و نهان و
آشکار اهل الایران خاموش کند.
از سویی آنگاه که مار از پونه دل خوشی نداشت در خونه اش روئید و ما را آنچنان غافل گیر
کرد که فرصت دست نداد تا درخواست وام و مساعدت و یاری و پاچه خاری و مهرمان را در
نامه ای مکتوب کرده و به دستش رسانیم تا شاید در این اوضاع آشفته مخابراتی حرف دل
خود را از طریق دستگاهی غیر اپراتوری به گوش همیشه بینا و چشمان همیشه شنوایش
رسانیم.
اما از آنجایی که این پونه(ازنوع غائب مذکر )وقتی برای به خارش کشیدن سر و صورتش
نداشت نه خود را خارانید و نه خار های محله ی مارا خوار کرد و همچنان خواهرانه
مهر و محبتش را نثار خوانین و خلایق کرد و مارا در خانه خود با خروار و خروار مشکلات
و خواهشها و اگذاشت ، باشد تا در خردادی دیگر بیا ید و اینبار خستگی راه را بر خشکی
مسیر ارجح مشمارد و با مشتی خزعبلات ما را بر سر خرمن وانگذارد تا مجموع خ های
ما به 18 نرسد.
و ما همچنان با مکیدن سماق و زرشک سعی در هضم این ماجرا داریم تا روزگار نیز به
کاممان همچنان ترش باشد.
دیر آمدی ای آهوی سرمست * ندهیم زود دامنت از دست
ازمهر و محبتت شد نصیب ما * اندکی زرشک سرخ در دست
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:44  توسط حامی
|