تبليغاتX
ارجاف فحل
 
 
در این چند صباحی که از بهار گذشته همواره منتظر مهم ترین واقعه این فصل نشسته ایم
تا ببینیم که روزگار این بار برایمان چه نقشه ای کشیده و مارا در چه آزمایشی قرار میدهد
در گیر ودار این احوالات بحث اراذل و اوباش و امنیت اجتماعی نیز حسابی داغ است طوری که
هیچ کولر آبی و گازی از پس خنک کردن آن برنمی آید و هیچ ارگان و دسته و شبکه و نهادی
نمی تواند آتش تنفر و مهرورزی مجریان قانون را نسبت به کوتاهی ها و بلندی ها و نهان و
آشکار اهل الایران خاموش کند.
از سویی آنگاه که مار از پونه دل خوشی نداشت در خونه اش روئید و ما را آنچنان غافل گیر
کرد که فرصت دست نداد تا درخواست وام و مساعدت و یاری و پاچه خاری و مهرمان را در
نامه ای مکتوب کرده و به دستش رسانیم تا شاید در این اوضاع آشفته مخابراتی حرف دل
خود را از طریق دستگاهی غیر اپراتوری به گوش همیشه بینا و چشمان همیشه شنوایش
رسانیم.
اما از آنجایی که این پونه(ازنوع غائب مذکر )وقتی برای به خارش کشیدن سر و صورتش
نداشت نه خود را خارانید و نه خار های محله ی مارا خوار کرد و همچنان خواهرانه
مهر و محبتش را نثار خوانین و خلایق کرد و مارا در خانه خود با خروار و خروار مشکلات
و خواهشها و اگذاشت ، باشد تا در خردادی دیگر بیا ید و اینبار خستگی راه را بر خشکی
مسیر ارجح مشمارد و با مشتی خزعبلات ما را  بر سر خرمن وانگذارد تا مجموع خ های
ما به 18 نرسد.
و ما همچنان با مکیدن سماق و زرشک سعی در هضم این ماجرا داریم تا روزگار نیز به
کاممان همچنان ترش باشد.

                  دیر آمدی ای آهوی سرمست * ندهیم زود دامنت از دست
                  ازمهر و محبتت شد نصیب ما * اندکی زرشک سرخ در دست

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:44  توسط حامی  | 

 
Templated by: ARJAF ver3.5 © Spring 2008