
یک عمر بسی درس بخوان و اول باش / حالا لب کوزه بگذار و دلت خوش باش
ای دل غافل که کسی فکرمن و تو نبود / آن موقع که ایام شادی و سرور بود
هی بسی تند و فشنگ زاد و ولد بود / کسی در پس کار اولاد نبود
هی زاییدن و هی بالیدن از آن سو/ هی دویدن و هی نالیدن اولاد از این سو
آخر کسی با خود نگفت آن روزگاران / که جوان چگونه یابد کار در این زمان
حالا هی دهند قول های فراوان / که سازیم دو هزار شغل برای بیکاران
حامی آب نخورد چشمش ز خشکسالی/ که کسی به فکر جوان نیست هیچ سالی
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390  توسط حامی
|

تیم قوی و مربی و بازیکن میلیونی
جواب میدن تو فوتبال یه وقتایی
و نتیجه اش می شه یک تیم و سه قهرمانی
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390  توسط حامی
|